نگران یادها هستم
بادهادشمنان دیرین یادها هستند
بادها همه چیز را باخود می برند
نام ها و خاطره ها را
همچنان که، مویه ها و شیون ها را
همچنان که ،خنده ها و هلهله ها را
بادها همه چیز را باخود می برند
نام ها و خاطره ها را
همچنان که، مویه ها و شیون ها را
همچنان که ،خنده ها و هلهله ها را
من به هیچ وجه نگران وزیدن بادی نیستم
که یک روز
مرا باد خود خواهد برد
من نگران یادها و نام های نازنینی هستم
که یک روز باد
بی رحمانه آنها را
در لابلای خس و خاشاک قبرستان قدیمی" زویار"
و در کنار قنات "حلال آب"
تنها رها خواهد کرد
من نگران تماس های بی جوابی هستم
که روی فراموشی خاک
"دایورت" می شوند.
ونامه ها و اس ام اس هایی
که هیچ وقت به مقصد
نمی رسند
روز تاج گلهای پلاسیده
روز پلاکاردهای جورواجور
روز مداحان و گریه های ممتد
روز"بی براری ،بی براری"
روزخرماها و شربت ها
روز پیراهن های مشکی
آن مهمانی باشکوه بی میزبان
من نگران یادها و نامهایی هستم
که یک روز باد
آنها رابا من خواهد برد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۴ ساعت ۷ ب.ظ توسط احد چگینی
|
اینها که می گویم