مردان سرخ
مردان سرخ ،سبزِِ هميشه صنوبرند
با هرچه سرو در همه دنيا برابرند
سقف قفس تمامی سهم شما نبود
در اين زمانه باز كساني كبوترند
يعقوب من بگو كه چه بايد كنم که باز
اينها براي يوسف ما نابرادرند
اينجا نشسته ام كه ببينم قبيله اي
رد مي شود ،زچاه و برونم بياورند
وقتی تمام پنجره ها گل گرفته شد
یک عده می روند که باران بیاورند
با هرچه سرو در همه دنيا برابرند
سقف قفس تمامی سهم شما نبود
در اين زمانه باز كساني كبوترند
يعقوب من بگو كه چه بايد كنم که باز
اينها براي يوسف ما نابرادرند
اينجا نشسته ام كه ببينم قبيله اي
رد مي شود ،زچاه و برونم بياورند
وقتی تمام پنجره ها گل گرفته شد
یک عده می روند که باران بیاورند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۲۶ ساعت ۳ ب.ظ توسط احد چگینی
|
اینها که می گویم